خرید بک لینک
•معشوقِ یک بار مصرف! پیش تر تنها به عنوان یک فرضیه بدان باور داشتم اما حالا پس از گذشت دوسال از آخرین تجربه ی امانت گرفتن کتاب های کتابخانه ای دیگر هیچ کتابی را به امانت نگرفتم و علیت آن چیزی به جز حساسیت من نسبت به آنچه به من تعلق ندارد نیست.تا همین یک روز پیش برای خود چارچوبی خیالی در ذهن داشتم که سر دربش با فونتِ{Aban Bold} با سایز {24} نوشته شده بود: "دریافت کتاب امانتی ممنوع".تا همین یک روز پیش چارچوب و نوشته ی سردرب در جای خود انجام وظیفه میکردند تا اینکه. . .شکاندم، قانون و چارچوبِ ذه

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 5:00

کمرش را به سمت جلو قوس داده و انگشتر را با دو انگشتی که از سرما در درون دست کش پنهان شده بود،گرفته بود. کلاه پشمی ای که از ظهور اولین پرزهای میلی متری اش زمان زیادی می گذشت،به او ظاهری مظلومانه تر بخشیده بود. در آن روز پس از دیدن صحنۀ اعتصاب رانندگان تاکسی در مقابل ساختمان مدیرت و نظارت بر تاکسی رانی،فکر نمیکردم بعدتر با صحنۀ متاثر کننده تری رو به رو شوم اما استثنا در اینجا خودنمایی کرد.پیش تر از این ها هم با صحنه هایی متحیرکننده مواجه شده بودم اما هیچ پنجم اسفندی تا به حال به این اندازه دل خراش

برچسب: نویسنده: نگار حیدری تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 5:00

صفحه بندی